اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
82
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
لطيف گشتند چون روح نام روحانيان گرفتند . و شايد كه معنى آن باشد كه روح اصل همه نورها است . نبينى كه حيات به وى ثابت شود و سمع و بصر و ديگر حواسها به وى منور گردند . پس چون ايشان همه نور گشتند به صدق معاملات و به اخلاص سريرت ، نام روحانى گرفتند . و قوله : « و فى الارض سماويون » . و اندر زمين آسمانياناند . يعنى به صفت آسمانياناند چنان كه در پيش ياد كرديم . و شايد كه معنى اين آن باشد كه به تن در زميناند و به دل آسمانىاند . خلق ايشان را مىبينند ، پندارند كه با مااند و ايشان غايب . سر ايشان در ملكوت طواف و جولان مىكند ، و تن ايشان در زمين خدمت مىكند اهل زمين در پاكى خدمت ايشان متحير ، و اهل آسمان در علو همت ايشان متحير . قوله : « و مع الخلق ربانيون » . و با خلق خدايياناند . يعنى به ظاهر با خلق همچون خلق مىگردند ، و سر ايشان با حق تعالى . طرفة العينى از او جدا نگردد . به عشرت با خلق و به حقيقت با حق . با خلق معاملت مىكنند چنان كه حكم شريعت است به ظاهر ، و با حق صحبت همىكنند به باطن چنان كه حكم حقيقت است . و شايد كه معنى ربانى آن باشد كه با خلق صحبت چنان كنند كه حق تعالى كند . به جفاى خلق در گذاشتن و به مكافات مشغول ناگشتن و خلق را نيكو خواستن و بار نانهادن و بار كشيدن . چون ديدند كه حق تعالى با خلق معاملت از اينسان مىكند كه ما ياد كرديم ، ايشان نيز با خلق به موافقت حق تعالى صحبت كردند ، ربانى بدين معنى بودند . و شايد كه معنى اين آن باشد كه خدايياناند ، بدان معنى كه چون رضاى حق تعالى يافتند ، از سخط خلق باك ندارند ، و چون موافقت حق يافتند از ملامت خلق نه انديشند . و چون حق تعالى ايشان را باشد ، همه خلق بر ايشان باشند ، نترسند . [ 19 الف ] قوله : « سكوت نظار » خاموشان و نظارهاند . يعنى دانند ليكن نگويند . خاموشى ايشان نه از نادانستن است . معنى اين سخن آن است كه به خلق نظاره مىكنند و ظاهر و باطن خلق مىبينند ، لكن سخن